Age of Consciousness عصر آگاهی

هوش مصنوعی در ایران: میان ظرفیت علمی جامعه و تمرکز فناوری در ساختار قدرت

English Version →

از تولید دانش و اقتصاد دیجیتال تا نظارت، سرکوب و نظامی‌گری

هوش مصنوعی را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از الگوریتم‌ها، رایانه‌های قدرتمند و مدل‌های زبانی دانست. همان‌گونه که انقلاب صنعتی تنها با اختراع ماشین بخار قابل توضیح نبود، انقلاب هوش مصنوعی نیز بدون بررسی مناسبات اجتماعی و سیاسی‌ای که این فناوری در درون آنها توسعه می‌یابد قابل فهم نیست. هوش مصنوعی می‌تواند در پزشکی، آموزش، پژوهش علمی، کشاورزی، صنعت، مدیریت انرژی، حمل‌ونقل و سازمان‌دهی عقلانی منابع امکاناتی بی‌سابقه در اختیار جامعه قرار دهد، اما همان ظرفیت پردازشی می‌تواند برای تشخیص چهره، نظارت گسترده بر شهروندان، تحلیل شبکه‌های اجتماعی، کنترل ارتباطات، جنگ سایبری، هدایت تسلیحات و افزایش توان دستگاه‌های امنیتی نیز به کار گرفته شود. از این رو، پرسش اساسی درباره هوش مصنوعی فقط این نیست که یک کشور تا چه اندازه در این فناوری پیشرفت کرده است؛ پرسش مهم‌تر این است که فناوری در اختیار چه کسی قرار دارد، چه نهادی درباره کاربرد آن تصمیم می‌گیرد، چه کسانی مالک داده و زیرساخت محاسباتی هستند و در نهایت چه نیروهای اجتماعی از ارزش و قدرتی که این فناوری ایجاد می‌کند بهره‌مند می‌شوند.

بررسی تحول هوش مصنوعی در ایران از همین منظر اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. در سال‌های اخیر جمهوری اسلامی توسعه هوش مصنوعی را به عنوان یکی از اهداف راهبردی کشور مطرح کرده، از ایجاد زیرساخت ملی هوش مصنوعی سخن گفته و تلاش کرده است پیشرفت در این حوزه را بخشی از «اقتدار علمی» و «استقلال فناوری» ایران معرفی کند. اما فناوری در خلأ سیاسی شکل نمی‌گیرد. هنگامی که هوش مصنوعی در ساختاری توسعه می‌یابد که در آن قدرت سیاسی به‌شدت متمرکز است، گردش آزاد اطلاعات محدود می‌شود، اینترنت در دوره‌های بحرانی می‌تواند مسدود یا قطع شود، فعالیت سیاسی و مدنی مستقل با محدودیت روبه‌روست و نهادهای امنیتی و نظامی از قدرت گسترده برخوردارند، نمی‌توان جهت توسعه AI را مستقل از ماهیت این ساختار بررسی کرد. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر فقط «پیشرفت یا عقب‌ماندگی ایران در هوش مصنوعی» نیست؛ مسئله این است که چه بخشی از ظرفیت علمی و تکنولوژیک جامعه در اختیار جامعه قرار می‌گیرد و چه بخشی در ساختار قدرت متمرکز می‌شود.

از دانشگاه تا هوش مصنوعی: جامعه‌ای با سرمایه انسانی قابل توجه

ریشه‌های هوش مصنوعی در ایران را باید پیش از هر چیز در دانشگاه‌ها جست‌وجو کرد. از دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ شمسی، همزمان با توسعه رشته‌های مهندسی کامپیوتر، برق، کنترل و علوم کامپیوتر، موضوعاتی مانند سیستم‌های خبره، تشخیص الگو، پردازش تصویر، شبکه‌های عصبی، رباتیک و کنترل هوشمند به تدریج وارد دانشگاه‌های ایران شدند. در آن دوره هنوز چیزی که بتوان آن را «صنعت هوش مصنوعی ایران» نامید وجود نداشت و فعالیت در این حوزه عمدتاً دانشگاهی و پژوهشی بود. با گسترش تحصیلات تکمیلی در دهه ۱۳۸۰، تعداد پایان‌نامه‌ها، مقالات و پروژه‌های مرتبط با یادگیری ماشین، پردازش زبان طبیعی، داده‌کاوی و بینایی ماشین افزایش یافت و دانشگاه‌هایی مانند تهران، صنعتی شریف، امیرکبیر، علم و صنعت و شماری از مراکز دانشگاهی دیگر به کانون‌های مهم این تحقیقات تبدیل شدند.

بنابراین این تصور که جامعه ایران اساساً فاقد ظرفیت علمی برای ورود به عصر هوش مصنوعی است با واقعیت سازگار نیست. ایران طی چند دهه گذشته تعداد زیادی مهندس، متخصص کامپیوتر، ریاضی‌دان، پژوهشگر یادگیری ماشین و متخصص پردازش داده تربیت کرده است و بخش قابل توجهی از این نیروی انسانی، چه در داخل ایران و چه پس از مهاجرت، توانایی فعالیت در سطح بین‌المللی را نشان داده است. پژوهشی که در سال ۲۰۲۵ در مجله Iranian Studies دانشگاه کمبریج درباره هوش مصنوعی در ایران منتشر شد نیز بر همین تضاد میان روایت‌های رسمی درباره «اقتدار تکنولوژیک» و واقعیت مادی توسعه فناوری تأکید می‌کند. این پژوهش نشان می‌دهد که پروژه‌هایی مانند ابررایانه سیمرغ، مراکز داده ملی و برنامه‌های مرتبط با هوش مصنوعی از سوی حکومت به عنوان نماد استقلال فناوری معرفی شده‌اند، در حالی که توسعه واقعی AI همچنان به سخت‌افزار، سرمایه، زنجیره‌های تأمین و شبکه جهانی دانش وابسته است. این وابستگی نشان می‌دهد که داشتن نیروی متخصص، هرچند ضروری است، برای تبدیل یک کشور به قدرت هوش مصنوعی کافی نیست.

مسئله اساسی ایران از همین نقطه آغاز می‌شود. جامعه‌ای که قادر به تولید نیروی علمی است لزوماً قادر به حفظ و به‌کارگیری آن نیرو نیست. مهاجرت متخصصان، محدودیت ارتباط علمی با جهان، دشواری دسترسی به تجهیزات محاسباتی پیشرفته، تحریم‌ها، ضعف سرمایه‌گذاری بلندمدت، محدودیت اینترنت و فضای نامطمئن اقتصادی مجموعه‌ای از موانع را ایجاد کرده‌اند که میان ظرفیت انسانی موجود و تبدیل آن به یک اکوسیستم فناوری قدرتمند فاصله انداخته‌اند. به بیان دیگر، یکی از تناقض‌های اساسی توسعه هوش مصنوعی در ایران این است که جامعه توانایی تولید دانش و متخصص را دارد، اما ساختار اقتصادی و سیاسی موجود توان تبدیل کامل این ظرفیت به یک نیروی مولد اجتماعی را محدود می‌کند.

اقتصاد دیجیتال و ورود هوش مصنوعی به زندگی روزمره

مرحله مهم بعدی از دهه ۱۳۹۰ و با گسترش اینترنت، تلفن هوشمند و پلتفرم‌های دیجیتال آغاز شد. شرکت‌های اینترنتی ایرانی، فروشگاه‌های آنلاین، تاکسی‌های اینترنتی، بانک‌ها و مؤسسات مالی به تدریج با حجم بزرگی از داده‌های کاربران روبه‌رو شدند و استفاده از الگوریتم‌های جست‌وجو، سیستم‌های توصیه‌گر، تحلیل رفتار مشتری، تشخیص تقلب، مسیریابی، تبلیغات هدفمند و پردازش داده گسترش یافت. هوش مصنوعی در این مرحله از آزمایشگاه دانشگاهی فاصله گرفت و به بخشی از فعالیت اقتصادی روزمره تبدیل شد. این تحول اهمیت نظری زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد ایران، حتی بدون داشتن شرکت‌هایی در ابعاد Google، Microsoft یا OpenAI، وارد همان فرایند جهانی شده است که در آن فعالیت روزمره میلیون‌ها انسان به طور مداوم داده تولید می‌کند و این داده می‌تواند پس از جمع‌آوری و پردازش به منبع ایجاد ارزش اقتصادی و قدرت تبدیل شود.

از این منظر، کاربر یک پلتفرم فقط مصرف‌کننده یک خدمت نیست؛ او همزمان در حال تولید داده است. هر جست‌وجو، خرید، مسیر سفر، انتخاب کالا، زمان حضور در یک صفحه و مجموعه‌ای از رفتارهای دیگر می‌تواند به داده تبدیل شود. الگوریتم این داده‌ها را تحلیل می‌کند و از نتیجه آن برای بهبود خدمات، پیش‌بینی رفتار، تبلیغات، قیمت‌گذاری یا تصمیمات تجاری استفاده می‌شود. این تحول یکی از نمونه‌های روشن اجتماعی‌شدن فرایند تولید در اقتصاد دیجیتال است: میلیون‌ها نفر، بدون آنکه الزاماً از نقش خود در این فرایند آگاه باشند، در تولید ماده خام اقتصاد داده مشارکت می‌کنند، در حالی که مالکیت زیرساخت، الگوریتم و ارزش اقتصادی حاصل از این مشارکت در اختیار نهادهای محدود باقی می‌ماند.

ظهور هوش مصنوعی مولد و آشکار شدن وابستگی تکنولوژیک

ظهور ChatGPT و موج هوش مصنوعی مولد از سال ۲۰۲۲ به بعد مرحله دیگری را رقم زد. برای نخستین بار استفاده از AI در ایران از محیط‌های تخصصی خارج شد و دانشجویان، مترجمان، نویسندگان، پزشکان، برنامه‌نویسان، طراحان، پژوهشگران و کسب‌وکارهای کوچک توانستند مستقیماً با مدل‌های مولد کار کنند. اما همین گسترش عمومی یک واقعیت بنیادی را نیز آشکار کرد: بخش عمده هوش مصنوعی پیشرفته‌ای که شهروند ایرانی از آن استفاده می‌کند در ایران ساخته نشده است. مدل پایه، معماری، تراشه‌های پیشرفته، زیرساخت ابری و سرمایه عظیم لازم برای آموزش مدل‌های frontier عمدتاً در خارج از ایران متمرکز است. بنابراین باید میان سه سطح متفاوت تمایز قائل شد: ایران دارای ظرفیت قابل توجهی در پژوهش و نیروی انسانی است؛ کاربرد AI در جامعه و اقتصاد آن رو به گسترش است؛ اما در مالکیت فناوری پایه، زیرساخت محاسباتی پیشرفته و تولید مدل‌های مرزی فاصله بزرگی با قدرت‌های اصلی این حوزه دارد.

این فاصله با تحول خود صنعت هوش مصنوعی عمیق‌تر نیز شده است. AI مدرن بیش از گذشته سرمایه‌بر، انرژی‌بر و زیرساخت‌بر شده است. آموزش مدل‌های بسیار بزرگ به مراکز داده، هزاران پردازنده پیشرفته، شبکه‌های پرسرعت، برق فراوان، سرمایه عظیم و ارتباط مستمر با اکوسیستم جهانی علم و فناوری نیاز دارد. در چنین شرایطی، محدودیت دسترسی ایران به تراشه‌های پیشرفته و بازارهای سرمایه جهانی تنها یک مشکل تجاری نیست؛ مستقیماً بر امکان توسعه فناوری در سطح frontier اثر می‌گذارد. به همین دلیل می‌توان وضعیت ایران را به شکلی ساده اما گویا توصیف کرد: ایران با کمبود مغز روبه‌رو نیست؛ با محدودیت ساختاری در تبدیل مغز به قدرت تولیدی روبه‌روست.

ورود دولت و تبدیل هوش مصنوعی به مسئله قدرت

با آشکار شدن اهمیت راهبردی AI، جمهوری اسلامی نیز کوشید این فناوری را وارد برنامه‌ریزی رسمی کشور کند. تصویب سند ملی هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۴ و تشکیل نهادهایی برای هدایت این حوزه نشان داد که حکومت دیگر AI را صرفاً موضوعی دانشگاهی یا اقتصادی نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی از مسئله قدرت ملی تلقی می‌کند. در سال‌های بعد نیز از توسعه پلتفرم ملی هوش مصنوعی و زیرساخت‌هایی سخن گفته شد که بتوانند حتی در شرایط محدود شدن ارتباط ایران با اینترنت جهانی به فعالیت ادامه دهند. در نگاه نخست، تلاش یک کشور برای کاهش وابستگی تکنولوژیک لزوماً مسئله‌ای منفی نیست. توسعه مدل‌های فارسی، حفظ داده‌های حساس در داخل کشور و ایجاد ظرفیت مستقل محاسباتی حتی می‌تواند اهداف قابل دفاعی داشته باشد. مسئله زمانی آغاز می‌شود که چنین پروژه‌ای در متن ساختار سیاسی مشخص جمهوری اسلامی قرار می‌گیرد؛ ساختاری که سابقه طولانی در فیلترینگ اینترنت، محدود کردن گردش اطلاعات، کنترل رسانه‌ها و استفاده از فناوری برای نظارت بر جامعه دارد.

اینجاست که مفهوم «هوش مصنوعی ملی» معنایی دوگانه پیدا می‌کند. در یک ساختار دموکراتیک، زیرساخت ملی AI می‌تواند در خدمت دانشگاه، پزشکی، آموزش، پژوهش و خدمات عمومی قرار گیرد و همزمان تحت نظارت عمومی و قوانین سخت‌گیرانه حفاظت از حریم خصوصی باشد. اما در یک ساختار اقتدارگرا، همان زیرساخت می‌تواند به تمرکز بیشتر داده و قدرت محاسباتی در دست دولت منجر شود. Freedom House در گزارش Freedom on the Net 2025 ایران را در زمره کشورهای «غیرآزاد» از نظر اینترنت قرار داده و به سانسور گسترده، نظارت دیجیتال، محدودیت دسترسی به اطلاعات و تلاش برای سوق دادن کاربران به سوی شبکه داخلی اشاره کرده است. چنین شرایطی باعث می‌شود که توسعه AI را نتوان مستقل از مسئله آزادی اینترنت و کنترل اطلاعات بررسی کرد.

تناقض میان عصر آگاهی و کنترل آگاهی

یکی از عمیق‌ترین تناقض‌های سیاست فناوری جمهوری اسلامی دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. هوش مصنوعی از دانش تغذیه می‌کند و دانش برای رشد خود به گردش اطلاعات، آزادی پرسش، نقد، همکاری علمی، دسترسی به منابع و ارتباط آزاد پژوهشگران نیاز دارد. در مقابل، یک نظام سیاسی که بقای خود را تا حدی در کنترل اطلاعات، محدود کردن رسانه‌ها و مهار سازمان‌یابی مستقل جامعه جست‌وجو می‌کند، با منطق بنیادی جامعه دانش‌بنیان در تعارض قرار می‌گیرد. نمی‌توان از یک سو خواهان تبدیل شدن به قدرت هوش مصنوعی بود و از سوی دیگر دانشگاه، پژوهشگر و شهروند را از جریان آزاد اطلاعات جهانی جدا کرد. این تناقض فقط ناکارآمدی ایجاد نمی‌کند؛ جهت توسعه فناوری را نیز تغییر می‌دهد. هنگامی که دولت از آگاهی مستقل جامعه احساس خطر کند، فناوری‌ای که بالقوه می‌تواند آگاهی اجتماعی را گسترش دهد ممکن است به وسیله‌ای برای مدیریت و کنترل همان آگاهی تبدیل شود.

گزارش‌های بین‌المللی درباره گسترش نظارت دیجیتال در ایران این نگرانی را از سطح نظری فراتر می‌برند. هیئت حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل درباره ایران در سال ۲۰۲۵ از گسترش اشکال نظارت و کنترل، به‌ویژه علیه زنان، در دوره پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» گزارش داد. استفاده از دوربین‌ها، داده‌های ارتباطی و ابزارهای دیجیتال برای اجرای حجاب اجباری نمونه‌ای است از اینکه چگونه فناوری می‌تواند مستقیماً وارد رابطه میان دولت و زندگی روزمره شهروند شود. مسئله البته بسیار فراتر از حجاب است. هنگامی که زیرساخت دوربین هوشمند، تشخیص پلاک، پایگاه داده هویتی، اطلاعات مخابراتی و تحلیل الگوریتمی ایجاد شد، محدود کردن کاربرد آن به یک هدف مشخص تضمین‌شده نیست. همان زیرساختی که امروز برای شناسایی یک تخلف اجتماعی به کار می‌رود، از نظر فنی می‌تواند برای شناسایی معترض، فعال کارگری، دانشجو، روزنامه‌نگار یا مخالف سیاسی نیز مورد استفاده قرار گیرد.

از سرکوب سنتی به امکان سرکوب الگوریتمی

سرکوب سیاسی پدیده جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی نیست؛ آنچه AI می‌تواند تغییر دهد مقیاس، سرعت و خودکارشدن آن است. دستگاه امنیتی سنتی برای دنبال کردن افراد، بررسی ارتباطات، تحلیل اسناد و شناسایی شبکه‌های اجتماعی مخالفان به حجم بزرگی از نیروی انسانی نیاز داشت. هوش مصنوعی بخشی از این فرایند را قابل خودکارسازی می‌کند. میلیون‌ها تصویر می‌توانند با سرعتی بسیار بیشتر بررسی شوند، ارتباط میان افراد می‌تواند از روی داده‌های شبکه‌ای استخراج شود، حجم عظیمی از متن می‌تواند دسته‌بندی و تحلیل شود و داده‌های پراکنده می‌توانند برای ساختن تصویری جامع‌تر از فعالیت یک فرد یا گروه به یکدیگر متصل شوند. مسئله اصلی بنابراین وجود یک دوربین یا یک الگوریتم خاص نیست، بلکه امکان شکل‌گیری معماری گسترده‌ای از نظارت داده‌محور است که در آن اطلاعات هویتی، تصویری، مکانی، ارتباطی و رفتاری شهروندان به یکدیگر پیوند می‌خورند.

می‌توان این تحول را گذار از سرکوب صرفاً انسانی به امکان سرکوب الگوریتمی نامید. منظور از این اصطلاح آن نیست که ماشین مستقلاً تصمیم سیاسی می‌گیرد، بلکه این است که قدرت سیاسی ظرفیت تاریخی خود برای کنترل جامعه را با قدرت پردازش ماشینی ترکیب می‌کند. در این حالت AI علت اقتدارگرایی نیست؛ ضریب قدرت آن است. حکومتی که پیش از هوش مصنوعی نیز تمایل به نظارت بر شهروندان داشته است، اکنون می‌تواند این نظارت را سریع‌تر، ارزان‌تر و در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر انجام دهد. از همین رو، مسئله اخلاقی هوش مصنوعی را نمی‌توان تنها با مقررات فنی یا توصیه به «استفاده مسئولانه» حل کرد. تا زمانی که ساختار قدرت پاسخگو نباشد، پرسش اصلی همچنان باقی است: چه کسی ناظرِ ناظر است؟

نظامی‌شدن هوش مصنوعی و مسئله اولویت‌های اجتماعی

بعد دیگر تحول AI در ایران، ارتباط آن با ساختار امنیتی و نظامی است. هوش مصنوعی در سراسر جهان به بخشی از جنگ مدرن تبدیل شده و در پهپادها، تحلیل تصاویر، تشخیص هدف، جنگ الکترونیک، سامانه‌های فرماندهی، امنیت سایبری و پردازش اطلاعات میدان جنگ کاربرد روزافزون پیدا کرده است. ایران نیز با توجه به سرمایه‌گذاری طولانی‌مدت در صنایع موشکی، پهپادی و سایبری از این روند جدا نیست. مسئله اما صرفاً این نیست که یک دولت از فناوری نظامی استفاده می‌کند؛ تقریباً همه دولت‌های دارای توان تکنولوژیک چنین می‌کنند. پرسش بنیادی‌تر مربوط به اولویت‌های اجتماعی و نحوه تخصیص منابع است. در کشوری که با مشکلات گسترده در آموزش، بهداشت، مدیریت آب، انرژی، محیط زیست و زیرساخت‌های عمومی روبه‌روست، جامعه حق دارد بداند سرمایه، نیروی متخصص و ظرفیت محاسباتی موجود چگونه توزیع می‌شوند و چه میزان از آنها در خدمت رفاه عمومی و چه میزان در خدمت ساختارهای امنیتی و نظامی قرار می‌گیرند.

در اینجا باید میان «امنیت جامعه» و «امنیت ساختار قدرت» تمایز گذاشت. امنیت مردم می‌تواند به معنای دسترسی به آب سالم، غذا، مسکن، بیمارستان، آموزش، محیط زیست قابل زیست، امنیت اقتصادی، آزادی از خشونت و مصونیت از جنگ باشد. امنیت یک نظام سیاسی ممکن است به حفظ انحصار قدرت، کنترل اعتراضات و جلوگیری از سازمان‌یابی مخالفان تعبیر شود. هنگامی که این دو مفهوم تحت عنوان واحد «امنیت ملی» درهم آمیخته می‌شوند، امکان آن وجود دارد که منابعی که به نام امنیت کشور تخصیص می‌یابند در عمل برای حفاظت از ساختار قدرت در برابر جامعه مورد استفاده قرار گیرند. به همین دلیل، بحث درباره هوش مصنوعی نظامی و امنیتی در ایران نهایتاً بحثی درباره پاسخگویی سیاسی است.

دو جهت تاریخی برای هوش مصنوعی در ایران

با این همه، نباید از این تحلیل نتیجه گرفت که هوش مصنوعی ذاتاً ابزار سرکوب است. همان فناوری که امکان نظارت را افزایش می‌دهد می‌تواند ظرفیت جامعه برای کسب دانش، سازمان‌دهی و مشارکت آگاهانه را نیز افزایش دهد. یک دانش‌آموز در منطقه‌ای محروم می‌تواند با یک سیستم آموزشی مبتنی بر AI به منابعی دسترسی پیدا کند که پیش از این در اختیار او نبود؛ یک پزشک می‌تواند از ابزارهای تشخیصی پیشرفته استفاده کند؛ یک کشاورز می‌تواند با تحلیل داده مصرف آب را کاهش دهد؛ یک پژوهشگر می‌تواند هزاران مقاله را سریع‌تر بررسی کند؛ یک روزنامه‌نگار می‌تواند مجموعه بزرگی از اسناد عمومی را تحلیل کند؛ و شهروندان می‌توانند بودجه، عملکرد نهادهای عمومی و داده‌های اقتصادی را با ابزارهایی بررسی کنند که زمانی فقط در اختیار سازمان‌های بزرگ قرار داشت. بنابراین تضاد اصلی نه میان «جامعه و فناوری»، بلکه بر سر مالکیت، کنترل و جهت اجتماعی فناوری است.

ایران در برابر دو مسیر متفاوت قرار دارد. در مسیر نخست، AI در خدمت تمرکز قدرت قرار می‌گیرد: دولت اطلاعات بیشتری درباره مردم دارد، سیستم‌های نظارتی دقیق‌تر می‌شوند، دستگاه‌های امنیتی از ظرفیت پردازشی بیشتری برخوردار می‌شوند و شهروند هرچه بیشتر به موجودی قابل مشاهده، اندازه‌گیری و تحلیل تبدیل می‌شود، در حالی که خود ساختار قدرت همچنان غیرشفاف باقی می‌ماند. در مسیر دوم، همین فناوری می‌تواند در خدمت گسترش دانش عمومی، پزشکی و آموزش همگانی، مدیریت عقلانی منابع، شفافیت نهادهای عمومی و افزایش مشارکت شهروندان قرار گیرد. هیچ ویژگی فنی در خود الگوریتم تضمین نمی‌کند که کدام مسیر انتخاب شود؛ پاسخ را مناسبات اجتماعی و ساختار قدرت تعیین می‌کنند.

از همین جا می‌توان به یکی از اصول اساسی نظم اجتماعی نوین در عصر آگاهی رسید. در ساختار اقتدارگرا، رابطه میان شهروند و قدرت وارونه است: مردم برای قدرت شفاف‌اند، اما قدرت برای مردم تاریک است. حکومت می‌تواند درباره شهروند داده جمع‌آوری کند، ارتباطات او را بررسی کند و رفتار او را زیر نظر بگیرد، در حالی که خودِ تصمیمات حکومت، قراردادها، هزینه‌ها، عملکرد نهادهای امنیتی و فرایندهای واقعی قدرت از دید جامعه پنهان می‌مانند. اگر هوش مصنوعی بدون تغییر این رابطه توسعه یابد، این عدم توازن می‌تواند بسیار عمیق‌تر شود.

یک نظم اجتماعی مبتنی بر آگاهی باید این رابطه را معکوس کند: حریم خصوصی برای شهروند، شفافیت برای قدرت. اطلاعات شخصی، زندگی خصوصی، ارتباطات و داده‌های شهروند باید تحت حفاظت قرار گیرند، اما بودجه عمومی، قراردادهای دولتی، عملکرد مقام‌ها، نحوه تخصیص منابع و تصمیمات نهادهایی که به نام جامعه قدرت اعمال می‌کنند باید تا بیشترین حد ممکن در برابر جامعه شفاف باشند. در چنین الگویی، هوش مصنوعی به جای آنکه ابزاری باشد که قدرت از طریق آن مردم را بهتر می‌شناسد، می‌تواند به ابزاری تبدیل شود که مردم از طریق آن قدرت را بهتر می‌شناسند و بر آن نظارت می‌کنند.

نتیجه‌گیری: مسئله اصلی نه هوشمندی ماشین، بلکه آگاهی و قدرت جامعه است

بررسی تحول هوش مصنوعی در ایران نشان می‌دهد که مسئله این کشور را نمی‌توان با دوگانه ساده «پیشرفته یا عقب‌مانده» توضیح داد. ایران دارای سرمایه انسانی و سابقه پژوهشی قابل توجهی است و جامعه آن توانایی جذب و استفاده از فناوری‌های جدید را نشان داده است. در مقابل، ضعف زیرساخت محاسباتی، محدودیت سرمایه، تحریم، مهاجرت متخصصان، محدودیت اینترنت و مهم‌تر از همه ساختار سیاسی متمرکز و امنیتی مانع آن شده‌اند که این ظرفیت به شکلی آزاد و گسترده در خدمت توسعه اجتماعی قرار گیرد. از این منظر، تناقض اصلی هوش مصنوعی در ایران نه میان «ایران و غرب» یا حتی میان «فناوری پیشرفته و فناوری عقب‌مانده»، بلکه میان ظرفیت علمی جامعه و ساختار متمرکز قدرتی است که می‌کوشد فناوری را تحت کنترل خود قرار دهد.

به همین دلیل، آینده هوش مصنوعی در ایران از آینده سیاسی و اجتماعی کشور جدا نیست. تغییر واقعی تنها با جایگزین کردن یک مدیر، یک سازمان یا حتی یک حکومت با مجموعه‌ای دیگر از مدیران تحقق پیدا نمی‌کند، اگر رابطه بنیادی میان شهروند، داده و قدرت تغییر نکند. جامعه آینده باید درباره مالکیت داده، حق حریم خصوصی، شفافیت الگوریتم‌ها، حدود استفاده دولت از تشخیص چهره، استقلال دانشگاه، آزادی اینترنت و نظارت عمومی بر فناوری‌های امنیتی تصمیم بگیرد. انقلاب اجتماعی در عصر هوش مصنوعی، اگر قرار است معنایی فراتر از جابه‌جایی صاحبان قدرت داشته باشد، ناگزیر باید مسئله دموکراتیزه کردن دانش، داده و فناوری را نیز در مرکز خود قرار دهد.

در نهایت، یک زندان نیز می‌تواند هوشمند شود، یک دوربین می‌تواند هوشمند شود، یک موشک می‌تواند هوشمند شود و یک دستگاه سانسور می‌تواند با استفاده از پیشرفته‌ترین الگوریتم‌ها عمل کند. هیچ‌یک از اینها به خودی خود نشانه پیشرفت اجتماعی نیست. معیار واقعی پیشرفت در عصر هوش مصنوعی این نیست که ماشین تا چه اندازه هوشمند شده است، بلکه این است که انسان تا چه اندازه آزادتر، جامعه تا چه اندازه آگاه‌تر و قدرت تا چه اندازه در برابر مردم پاسخگوتر شده است. مسئله بنیادی آینده ایران نیز در نهایت همین است: آیا هوش مصنوعی به فناوری شناخت، نظارت و کنترل مردم توسط قدرت تبدیل خواهد شد، یا جامعه خواهد توانست آن را به وسیله‌ای برای گسترش دانش، آزادی، مشارکت و کنترل آگاهانه مردم بر قدرت تبدیل کند؟


منابع منتخب

Blake Atwood, “Artificial Intelligence in Iran: National Narratives and Material Realities,” Iranian Studies, Cambridge University Press, 2025. پژوهشی درباره روایت رسمی استقلال تکنولوژیک، زیرساخت AI، مراکز داده، شبکه ملی اطلاعات و واقعیت مادی توسعه هوش مصنوعی در ایران.

Freedom House, Freedom on the Net 2025: Iran. بررسی محدودیت اینترنت، سانسور، نظارت دیجیتال و ساختار کنترل اطلاعات در ایران.

Freedom House, An Uncertain Future for the Global Internet, 2025. بررسی رابطه میان هوش مصنوعی، حاکمیت دیجیتال، اینترنت ملی و افزایش ظرفیت نظارتی دولت‌های اقتدارگرا.

United Nations Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran, 2025. گزارش درباره سرکوب و گسترش نظارت بر شهروندان، به‌ویژه زنان، پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی».

Oxford Insights, Government AI Readiness Index. داده‌های تطبیقی درباره ظرفیت دولت‌ها برای توسعه و به‌کارگیری هوش مصنوعی.