از هشدار سوزان سانتاگ تا الگوریتمهای هوش مصنوعی؛ چرا نظام سرمایهداری به انسانهای «سبک» نیاز دارد و عصر آگاهی چگونه جدیت را پس میگیرد

ویدئویی که اخیراً در اینستاگرام منتشر شد، پرسش تلخی را مطرح میکند: «جامعه پشمکی: چطور جدیت را به سرگرمی باختیم؟» این ویدئو، برگرفته از مطلبی در مجله ترجمان، به هشدار سوزان سانتاگ در سال ۱۹۹۶ استناد میکند؛ هشداری که امروز، در عصر هوش مصنوعی و فیدهای الگوریتمی، از همیشه واقعیتر به نظر میرسد. سانتاگ گفته بود با غلبه فرهنگی که ارزشهای اصلیاش از صنعت سرگرمی میآید، «جدیت» به پله آخر رسیده است: در دنیای تازه «سبک»، همهچیز باید خوشایند و ملایم باشد و هر چیز جدی، بهعنوان مانعی برای کسبوکارِ فریبکارانه — کسبوکاری که بر هیاهو، دروغ و گولزدنِ خریدار بنا شده — کنار گذاشته میشود؛ تا جایی که مردم دیگر بهسختی میتوانند چیزی را واقعی و اصیل بپندارند.
پشمک، استعاره دقیقی است: چیزی که تا در دهان میگذاری آب میشود و از آن فقط مزهای شیرین میماند. نه سیری میدهد، نه غذایی است. جامعه پشمکی نیز همین است: فرهنگی که همهچیز را — حتی مفاهیمی عمیق چون دانش و شکوفایی انسانی — به کالاهایی قابلفروش و آسانفهم تبدیل میکند.
اما پرسش مهمتر این است: این «سبکی» از کجا میآید؟ آیا تقصیر فناوری است؟ تقصیر مردم که «سطحی» شدهاند؟ یا چیزی ساختاریتر در کار است؟ از منظر بحث «نظم اجتماعی نوین در عصر آگاهی»، پاسخ روشن است: جامعه پشمکی محصول تصادف نیست؛ محصول مالکیت است.
جدیت چرا مانع کسبوکارِ فریبکارانه است؟
نکته کلیدی همان جمله ویدئوست: «هر چیز جدی بهعنوان مانعی برای کسبوکارِ فریبکارانه کنار گذاشته میشود.» این جمله را باید جدی گرفت، چون منطق اقتصادی دقیقی را افشا میکند.
دقت کنید: سخن از هر کسبوکاری نیست؛ سخن از کسبوکاری است که بر هیاهو، دروغ و فریب بنا شده — کسبوکاری که کالا را با گولزدنِ خریدار میفروشد.
انسان جدی، مشتریِ بدی برای چنین کسبوکاری است. کسی که عمیق فکر میکند، مکث میکند، سؤال میپرسد، مقایسه میکند و بهراحتی قانع نمیشود، برای صنعتی که از «توجه» پول درمیآورد، یک مشکل است. صنعت سرگرمی — و امروز، پلتفرمهای دیجیتال — نه از فهم ما که از «درگیری» ما کسب درآمد میکنند: اسکرول بیشتر، کلیک بیشتر، تماشای بیشتر. هر ثانیهای که صرف تأمل شود، ثانیهای است که تبلیغی دیده نشده است.
پس منطق کسبوکار حکم میکند: همهچیز باید «سبک» شود. خبر باید به اندازه یک تیتر آب شود؛ دانش به اندازه یک ویدئوی شصتثانیهای؛ رنج انسانها به اندازه یک استوری که با یک سوایپ محو میشود؛ و حتی اعتراض، به اندازه یک هشتگ که فردا فراموش میشود. این همان پشمک است: طعم شیرینِ دانستن، بدون غذای فهمیدن.
از تلویزیون تا فید: تشدید ماشینی سبکی
سانتاگ در ۱۹۹۶ از سلطه «صنعت سرگرمی» حرف میزد؛ یعنی تلویزیون، سینما، موسیقی تجاری. اما آنچه امروز میبینیم، تشدید ماشینی همان منطق است. فید الگوریتمی، کارخانه پشمکسازی تمامعیار است: هر کاربر، خط تولیدی اختصاصی دارد که بیوقفه شیرینیِ بیدردسر تولید میکند — دقیقاً همان چیزی که میخواهد بشنود، به همان لحنی که دوست دارد، در همان اندازهای که حوصلهاش میرسد.
و هوش مصنوعی، این ماشین را به کمال رسانده است. مدلهای زبانی و توصیهگر، بینهایت محتوای «خوشایند و ملایم» تولید میکنند؛ محتوایی که نه چالشی دارد، نه اصطکاکی، نه عمقی. هر پرسش جدی، با پاسخی صاف و صیقلی و بیخطر پاسخ داده میشود. حتی «جدیت» خودش به کالا تبدیل شده: پادکستهای موفقیت، ویدئوهای انگیزشی، «محتوای آموزشی» که بیشتر سرگرم میکند تا آموزش میدهد.
نکته اینجاست: مشکل، فناوری نیست. مشکل این است که این فناوریِ عظیم — محصول کار اجتماعیِ میلیونها انسان، از کارگران داده تا پژوهشگران و کاربران — در مالکیت خصوصیِ چند شرکت است که منطق سودشان، تولید «سبکی» است. همان تضادی که در سراسر این پروژه بارها به آن پرداختهایم: تولید اجتماعی، مالکیت خصوصی. هوش مصنوعی میتوانست ابزار تعمیق آگاهی جمعی باشد؛ اما زیر سلطه سرمایه، به ابزارِ آبکردن آگاهی بدل شده است.
جامعه پشمکی و سیاست: وقتی هیچچیز واقعی نیست، هیچکس هم کاری نمیکند
اما عمیقترین لایه هشدار سانتاگ، سیاسی است: «مردم دیگر بهسختی میتوانند چیزی را واقعی و اصیل بپندارند.»
به این جمله دقت کنید. انسانی که هیچچیز را واقعی نمیپندارد، نهتنها مصرفکننده خوبی است، بلکه شهروند بیخطری هم هست. کسی که رنج را فقط به اندازه یک استوری حس میکند، برای رنج سازماندهی نمیشود. کسی که خبر را فقط به اندازه یک تیتر میفهمد، برای خبر اقدام نمیکند. جامعه پشمکی، جامعهای است که در آن «آگاهی سیاسی» — یعنی پیوند زدن تجربه شخصی به علتهای ساختاری — عملاً ناممکن شده؛ چون خودِ «تجربه» هم آب شده و به مزهای شیرین تقلیل یافته است.
این همان نکتهای است که پیشتر درباره «معایب مبارزه مجازی در برابر استبداد» نوشتیم: انقلابها با کلیک به دست نمیآیند. اما حالا میتوانیم یک قدم جلوتر برویم: حتی «کلیک» هم وقتی معنا دارد که پشتش جدیتی باشد. جامعه پشمکی نهتنها مبارزه واقعی را دشوار میکند، بلکه حتی اعتراضِ نمایشی را هم به سرگرمی تبدیل میکند — اعتراضی که مثل پشمک، شیرین است و زود آب میشود.
از این منظر، «سبکی» یک شکل سلطه است؛ شاید لطیفترین و کارآمدترین شکل آن. نه با باتوم، نه با زندان — با سرگرمی. مردمی که همهچیز را سبک میگیرند، نیازی به سرکوب ندارند؛ خودشان، خودشان را خلعسلاح کردهاند.
عصر آگاهی: پسگرفتن جدیت
پس راهحل چیست؟ نه تکنوفوبی و نه تقدیرگرایی. فناوری ذاتاً ما را سطحی نکرده؛ «مالکیت» فناوری است که آن را به ماشین پشمکسازی بدل کرده. راهحل، در همان جهتی است که کل پروژه «نظم اجتماعی نوین در عصر آگاهی» نشان میدهد: دموکراتیککردن کنترل بر ابزارهای تولید — از جمله ابزارهای تولید فرهنگی و ذهنی.
جدیت، فضیلت فردی نیست؛ دستاورد جمعی است. انسانها وقتی جدی میشوند که فضایی برای جدیبودن داشته باشند: فضایی برای بحث عمیق، برای مخالفت، برای تأمل جمعی، برای پیوند زدن تجربههای شخصی به علتهای ساختاری. چنین فضایی، محصول «شورا»ست — نه شورا به معنای تشریفاتی، بلکه مشارکت واقعی مردم در قدرت و در تصمیمگیری؛ از محله و محل کار تا سیاستگذاری درباره الگوریتمها و هوش مصنوعی.
تا وقتی پلتفرمها و مدلهای هوش مصنوعی در مالکیت خصوصیاند و منطق سودشان «سبکسازی» است، هر نقد فردی به «اعتیاد به گوشی» یا «سطحیشدن مردم»، سرزنش قربانی است. مسئله، اراده فردی نیست؛ مسئله، ساختار مالکیت است. همانطور که دیتاسنترها را نمیتوان با «کمتر مصرف کردن» مهار کرد، جامعه پشمکی را هم نمیتوان با «کمتر اسکرول کردن» درمان کرد. درمان، تغییر مالکیت و کنترل دموکراتیک است: الگوریتمهایی که بهجای بیشینهکردن درگیری، در خدمت تعمیق فهم جمعی باشند؛ هوش مصنوعیای که بهجای تولید بیپایان محتوای خوشایند، ابزار پرسشگری و آگاهی باشد.
عصر آگاهی، عصر پسگرفتن جدیت است. نه جدیتی خشک و عبوس، بلکه جدیتی که از دلِ مشارکت جمعی و کنترل دموکراتیک برمیخیزد: انسانهایی که بهجای مصرفکننده منفعلِ پشمک، تولیدکننده فعالِ معنا هستند. سانتاگ در ۱۹۹۶ هشدار داد؛ سی سال بعد، ما هم هشدار را شنیدهایم و هم راهحل را میشناسیم. مس
ئله، دیگرِ ندانستن نیست؛ مسئله، سازماندهی برای دانستنِ جمعی است.پشمک، شیرین است؛ اما انسان، برای شیرینیِ لحظهای آفریده نشده است. برای آگاهی آفریده شده — و آگاهی، جدی است.