پیش از طناب دار: چرا پروپاگاندای جمهوری اسلامی نخست هویت مبارزان را ترور میکند؟
در ساختار قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی، طناب دار آخرین مرحله از یک فرآیند سیستماتیک حذف است؛ گام نخست همواره در میدان پروپاگاندا، برچسبزنی و ترور شخصیت برداشته میشود. ماشین سرکوب پیش از آنکه جان معترض را بستاند، عاملیت انسانی، شأن اخلاقی و روایت زیسته او را منهدم میکند.
هدف این ترفند مشخص است: انسانزدایی (Dehumanization) از قربانی، تا هزینه سیاسی، اجتماعی و افکار عمومی اعدام به حداقل برسد. برای جامعه ایرانی خارج از کشور، شکستن این روایتِ مهندسیشده و پس گرفتن حقیقت، سنگر اول و حیاتی این پیکار برای توقف اعدامهاست.
هندسه برچسبزنی؛ قربانی چگونه بازتعریف میشود؟
دستگاه امنیتی از طریق سناریوسازی رسانهای، انتشار گزینشی اعترافات زیر شکنجه و هدایت ارتش سایبری، هویت مبارزان را متناسب با خاستگاه اجتماعی، قومی و باورشان بازتعریف و تحریف میکند:
- حذف مضاعف در پیرامون (کردستان و بلوچستان): برای ساکنان مناطق مرزی و اتنیکها، کهنهترین حربه امنیتی الصاق برچسب «تجزیهطلبی»، «تروریسم»، «اشرا
خنجر از پشت: لجنپراکنی در صفوف اپوزیسیون و آب ریختن به آسیاب رژیم
در کنار ماشین پروپاگاندای جمهوری اسلامی، پدیده ویرانگر دیگری وجود دارد که نباید از آن چشم پوشید: بخشی از اپوزیسیون که انرژی و توان خود را صرف لجنپراکنی، برچسبزنی و تخریب چهره دیگر مخالفان و مبارزان میکند.
واقعیت تلخ این است که وقتی جریانی در داخل صفوف مخالفان، مبارز کرد، بلوچ، بهائی، چپ، لیبرال، دانشجو یا فمینیست را با همان ادبیات و پیشفرضهای امنیتی هدف تخریب و بیاعتبارسازی قرار میدهد، عملاً نقش پیادهنظام دستگاه سرکوب را بازی میکند. این رفتار:
- دیوار اعتماد عمومی را فرو میریزد؛
- صدای دادخواهی قربانیان در آستانه اعدام را در هیاهوی نزاعهای حاشیهای گم میکند؛
- و مهمتر از همه، تیغ نهادهای امنیتی را برای توجیه سرکوب و طناب دار تیزتر میسازد.
هر تخریب و ترور شخصیتی علیه یک مبارز در بند یا در خطر، آب ریختن مستقیم به آسیاب ماشین قتل حکومتی است. در این نقطه، مماشات و سکوت دیگر جایز نیست؛ ایستادگی قاطع در برابر این لجنپراکنیهای درونگروهی و افشای چهرههای تفرقهافکن، بخش جداییناپذیر از پیکار با جمهوری اسلامی است.
مسئولیت استراتژیک دیاسپورا؛ چگونه این حصار دروغ را بشکنیم؟
ایرانیان خارج از کشور در شرایطی که فضای رسانهای داخل زیر تیغ سانسور و سرکوب شدید قرار دارد، نقش سنگر پدافندی در برابر ماشین جعل و تحریف را ایفا میکنند. این پیکار نیازمند اقداماتی هماهنگ و پیگیرانه است:
- انسانبخشی مجدد (Humanization): پادزهر اصلی دروغهای امنیتی، روایت انسان واقعی است. انتشار نام، چهره، علایق، رویاها، دستنوشتهها و سخنان خود زندانی، تصویر موهوم «تروریست» یا «اخلالگر» را در اذهان عمومی خنثی میکند. نامها نباید صرفاً به اعدادی در آمار اعدام بدل شوند.
- ایجاد همبستگی اصولی و پالایش گفتمان مخالفت: باید هنجاری جمعی بنا نهاد که در آن حمله به شرافت مبارزان دربند و گروههای تحت ستم، خط قرمز باشد. پس زدن جریانهای تفرقهافکن و دفاع از حق حیات و حیثیت تمامی معترضان، شرط اولیه یک همبستگی پایدار است.
- مستندسازی حقوقی و چندزبانه: افکار عمومی بینالمللی با کلیگویی قانع نمیشود. انتشار گزارشهای دقیق درباره اعترافگیری با شکنجه، محرومیت از حق دادرسی عادلانه و فقدان وکیل تعیینی، مشروعیت احکام دادگاههای انقلاب را میزداید و دست لابیگران و توجیهگران حاکمیت در غرب را میبندد.
- پیوند زدن مرکز و پیرامون: سکوت مرگبار حاکم بر مناطق محرومتر باید با توان رسانهای خارج از کشور شکسته شود. هر حکمی که در سکوت صادر شود، با شتاب بیشتری به اجرا درمیآید. برجستهسازی پروندههای بلوچستان، کردستان و خوزستان مستقیماً جانها را نجات میدهد.
- مطالبهگری ملموس از جامعه جهانی: این پیکار باید به زبان دیپلماتیک ترجمه شود: مشروط کردن هرگونه دادوستد سیاسی و اقتصادی به توقف احکام اعدام و پاسخگو کردن آمران و عاملان این جنایات.
سخن پایانی
اعدام، نماد وحشت ساختاری حکومت برای تداوم سلطه است، و ترور شخصیت، پیشدرآمد خونین آن. این پیکار تنها فریاد زدن در پای چوبههای دار نیست؛ نبرد واقعی از لحظهای آغاز میشود که اجازه ندهیم روایت یک انسان و مبارزهاش ــ چه توسط بازجوهای امنیتی و چه به دست تخریبگران درون اپوزیسیون ــ تحریف و لگدمال شود. نجات جان انسانها در گرو پاسداری از شرافت مبارزه و بازپسگیری حقیقت است.
ر» یا «قاچاق مواد مخدر» است. حاکمیت با گره زدن دادخواهی جوان کرد و بلوچ به اتهامات خشن امنیتی، میکوشد نوعی هراس ملی کاذب پدید آورد تا جامعه در برابر حذف فیزیکی آنان به ورطه سکوت بیفتد.
هدف غایی این ماشین تبلیغاتی یک چیز است: تبدیل یک «مبارز خواهان آزادی» به یک «خطر بالقوه برای آسایش شهروندان»؛ تا جامعه نه در سوگ یک انسان آزاده، بلکه در توهمِ پایان یک ناامنی به نظاره چوبه دار بنشیند.