هوشمندیای که جامعه تولید میکند متعلق به کیست ــ و چه کسی تصمیم میگیرد چگونه زندگی ما را شکل دهد؟
هوش مصنوعی پرسشی سیاسی را وارد زندگی روزمره میکند: چه کسی ظرفیتِ روبهرشدِ سازماندهی کار، توزیع دانش و تأثیرگذاری بر ارتباطات را کنترل میکند؟
کارگری بدون دریافت توضیحی کافی، امتیازی برای عملکرد خود میگیرد. آفرینندهای برای رسیدن به مخاطب به نظام رتبهبندی یک پلتفرم وابسته است. از جامعهای محلی خواسته میشود میزبان زیرساختی تازه باشد، درحالیکه نفوذ چندانی بر هدف آن ندارد. این موقعیتها پرسشهایی دربارهٔ اختیار، پاسخگویی و توزیع منافع فناوری پیش میکشند.
استدلال این مقاله آن است که تحقق ظرفیت رهاییبخش هوش مصنوعی به دگرگونی روابط اجتماعی حاکم بر توسعهٔ آن نیاز دارد. هنگامی که سرمایهگذاری و بهکارگیری فناوری حول انباشت خصوصی سازمان مییابد، افزایش توان فناوری میتواند کنترل کارفرمایان را تقویت کند و وابستگی جامعه به زیرساختهای شرکتی را عمیقتر سازد. حرکت در مسیری دیگر مستلزم آن است که مردم بر نظامهایی که زندگیشان را شکل میدهند، قدرتی مؤثر به دست آورند.
پیوند با کتاب
در جلد اول کتاب «نظم اجتماعی نوین در عصر آگاهی»، فصل دوم تناقض میان تولید اجتماعی شناخت و مالکیت خصوصی آن را بررسی میکند. شناخت از دل آموزش، پژوهش، زبان، فرهنگ، تجربهٔ انباشته و همکاری میان نسلها رشد میکند. کتاب ضمن بهرسمیتشناختن سهم واقعی نوآوری فنی و سرمایهگذاری، این تصور را به چالش میکشد که چنین سهمی، کنترل نامحدود بر میراث فکری مشترک جامعه را توجیه میکند.
تحلیل این مقاله آن استدلال را در حوزهٔ کار، فرهنگ و روابط انسانی به کار میگیرد. پرسش این است که چگونه ظرفیتی برخاسته از همکاری اجتماعی میتواند به ابزار اعمال قدرت بر کسانی تبدیل شود که در تولید آن سهیماند. مطالعهٔ کتاب: نسخهٔ رایگان فارسی.
وقتی مدیریت به الگوریتم تبدیل میشود
مدیریت الگوریتمی از نرمافزار برای تخصیص، پایش و ارزیابی کار استفاده میکند. برخی از این نظامها هوش مصنوعی را به کار میگیرند و برخی دیگر بر قواعد سادهتر تکیه دارند. این تمایز مهم است، زیرا کنترل مدیریتی از طریق نرمافزار پیش از مدلهای مولد امروزی وجود داشته است.
پژوهش سازمان بینالمللی کار و مرکز پژوهش مشترک کمیسیون اروپا، این شیوهها را در بخشهای لجستیک و خدمات سلامت بررسی میکند. این پژوهش در کنار امکان افزایش کارایی، خطرهایی برای کیفیت شغل و نظارت مداخلهگرانه بر کارکنان شناسایی میکند. یافتهها ضرورت بررسی دقیق چگونگی اجرای این نظامها را تأیید میکنند؛ اما ثابت نمیکنند که هر موردِ بهکارگیری، نتیجهای یکسان دارد. سازمان بینالمللی کار و مرکز پژوهش مشترک، ۲۰۲۴.
مسئلهٔ سیاسی این است که چه کسی هدفها را تعیین میکند و چه کسی میتواند آنها را به چالش بکشد. امتیاز بهرهوری بازتاب انتخابهایی دربارهٔ ارزشمند شمردن انواع کار است. اگر سرعت پاداش بگیرد، اما مراقبت، همکاری و زمان بازیابی توان نادیده گرفته شود، نظام میتواند کارکنان را برای برآوردهکردن معیاری محدود از عملکرد زیر فشار بگذارد.
در چنین شرایطی، رقابت میتواند در روابط روزمره ریشه بدواند. همکاران ممکن است یکدیگر را رقیبِ کسب امتیاز، نوبت کاری یا حفظ دسترسی به کار ببینند. ظرفیت همکاری باقی میماند، اما سازماندهی کار میتواند علیه آن عمل کند.
پیوند با فصل اول: کتاب آزادی بیان، تشکلیابی و نقد را از شرایط تولید شناخت میداند. در محیط کار، این اصل به معنای آن است که کارکنان باید بتوانند یک نظام را زیر سؤال ببرند، بهصورت جمعی سازمان یابند و بر طراحی آن اثر بگذارند. محیط کاری که دادههای کارکنان را گردآوری میکند اما داوری آنان را سرکوب میکند، یکی از سرچشمههای حیاتی هوشمندی اجتماعی را هدر میدهد.
وقتی زندگی اجتماعی به منبع درآمد تبدیل میشود
نظارت تجاری، مسئلهٔ کنترل را به فراتر از اشتغال گسترش میدهد.
تحقیق کمیسیون تجارت فدرال آمریکا در سال ۲۰۲۴ دربارهٔ خدمات بزرگ شبکههای اجتماعی و پخش ویدئو، گردآوری گستردهٔ اطلاعات شخصی و درآمدزایی از آنها را همراه با حفاظت ناکافی از حریم خصوصی مستند کرد. این تحقیق مشوقهای تجاریِ گردآوری انبوه داده را شناسایی کرد. این شواهد به خدمات بررسیشده مربوط است و نباید به همهٔ کاربردهای هوش مصنوعی تعمیم داده شود. کمیسیون تجارت فدرال آمریکا، ۲۰۲۴.
پیامد سیاسیِ گستردهتر این است که ارتباطات میتواند همزمان در خدمت روابط انسانی و استخراج ارزش تجاری قرار گیرد. مردم در پی دوستی، شناخت، بهرسمیتشناختهشدن یا بیان خلاقانهاند. مالکان پلتفرمها میتوانند از این فعالیتها اطلاعاتی با ارزش تجاری به دست آورند و شرایط ارتباط مشارکتکنندگان با یکدیگر را تعیین کنند.
نگرانی این نیست که هر رابطهای با واسطهٔ ابزارهای دیجیتال، کاذب میشود. مردم در فضای آنلاین روابط معنادار برقرار میکنند و اجتماعات ارزشمند میسازند. مشکل زمانی پدید میآید که زیرساخت پشتیبان این روابط عمدتاً تابع منافعی باشد که مشارکتکنندگان کنترل چندانی بر آنها ندارند.
پیوند با فصل سوم: کتاب مالکیت داده را به قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی پیوند میدهد. بحث آن دربارهٔ حکمرانی دموکراتیک داده، به نهادهای جمعیای اشاره دارد که مردم از طریق آنها بتوانند بر اهداف، حدود و منافع استفاده از داده اثر بگذارند.
نقد دقیق باید با شواهد مخالف روبهرو شود
قدرت پلتفرمها، قطبیشدن سیاسی و کیفیت روابط انسانی پرسشهایی بههمپیوستهاند؛ اما پیوندهای علّی میان آنها باید با شواهد نشان داده شوند.
این پیوندها به شواهد دقیق نیاز دارند. در پژوهشی که در سال ۲۰۲۳ در نشریهٔ «ساینس» منتشر شد، پژوهشگران در جریان انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا، شیوهٔ نمایش محتوا برای کاربران شرکتکنندهٔ فیسبوک و اینستاگرام را تغییر دادند. جایگزینکردن نمایش محتوا به ترتیب زمانی، فعالیت در پلتفرم و مواجهه با محتوا را تغییر داد، اما در دورهٔ سهماههٔ پژوهش، تغییر معناداری در قطبیشدن سیاسیِ اندازهگیریشده یا دیگر نگرشهای کلیدی ایجاد نکرد. این یافته همهٔ پرسشهای مربوط به آثار بلندمدت را حل نمیکند؛ بلکه دامنهٔ ادعاهایی را محدود میکند که میتوان مسئولانه از آن آزمایش نتیجه گرفت. گس و همکاران، ۲۰۲۳.
نقد انقلابی با دقت نیرومندتر میشود. میتوان قدرت شرکتها را به چالش کشید، بیآنکه ادعا کرد الگوریتمها بهتنهایی تنهایی، شکاف سیاسی یا تعارض فرهنگی را توضیح میدهند.
پرسش ساختاری همچنان پابرجاست: آیا نهادهایی با نفوذ چشمگیر بر ارتباطات عمومی باید بر اساس قواعدی فعالیت کنند که مردم در تعیین آنها چنین قدرت اندکی دارند؟
دستاوردهای بهرهوری باید به آزادی تبدیل شوند
آثار هوش مصنوعی بر اشتغال نیز به شرایط وابسته است. مطالعهٔ سال ۲۰۲۵ سازمان بینالمللی کار دربارهٔ میزان مواجههٔ مشاغل با هوش مصنوعی، دگرگونی شغلها را محتملترین پیامد کلی میداند و تأکید میکند که بسیاری از مشاغل شامل وظایفیاند که به مشارکت انسانی نیاز دارند. میزان مواجهه با هوش مصنوعی، سنجهٔ ازدسترفتن واقعی شغلها نیست. سازمان بینالمللی کار و NASK، ۲۰۲۵.
این عدم قطعیت، مداخلهٔ جمعی را مهمتر میکند. هرجا هوش مصنوعی کارِ لازم برای فعالیتهایی مشخص را کاهش دهد، منافع آن میتواند شکلهای متفاوتی بگیرد: سود بیشتر، تشدید تولید، ساعات کار کمتر، خدمات بهتر یا زمان بیشتر برای آموزش و مراقبت.
چگونگی توزیع این منافع، انتخابی سیاسی است که مالکیت و قدرت چانهزنی به آن شکل میدهند.
پیوند با فصل چهارم، بخش ششم: کتاب کاهش ساعات کار و ترتیبات تازه برای توزیع ثروت را بررسی میکند. استدلال آن ما را به معیاری دیگر برای پیشرفت فرامیخواند: توسعهٔ فناوری چه میزان آزادیِ پایدار و معنادار برای مردم ایجاد میکند؟
بنابراین، جنبشی برای رهایی از طریق فناوری باید کاهش زمان کار بدون ازدسترفتن معیشت، تقویت خدمات عمومی و دسترسی همگانی به شناخت را در مرکز مطالبات خود قرار دهد.
از مقاومت تا قدرت جمعی
اعتراضهای فردی به تصمیمها و ممیزیهای فنی میتوانند به مردم در بهچالشکشیدن تصمیمهای مشخص کمک کنند. دگرگونی پایدارتر نیازمند نهادهایی است که توان مذاکره دربارهٔ قواعد ــ و تغییر آنها ــ را داشته باشند.
مطالعات موردی سازمان بینالمللی کار در سال ۲۰۲۵، در پنج قاره، نمونههایی از تأثیرگذاری نمایندگان کارکنان بر تصمیمهای مربوط به هوش مصنوعی، اشتغال و شرایط کار را مستند میکنند. این موارد امکانهای مداخلهٔ جمعی را نشان میدهند، بیآنکه حاکی از آن باشند که مشارکت بهخودیخود بر نابرابری قدرت غلبه میکند. سازمان بینالمللی کار، ۲۰۲۵.
با تکیه بر این شواهد و چارچوب سیاسی کتاب، برنامهای دگرگونساز میتواند شامل این موارد باشد:
- قدرت کارکنان بر تغییرات فناوری: چانهزنی جمعی پیش از بهکارگیری، دسترسی به اطلاعات مرتبط، بهرهمندی از تخصص مستقل و حقوق مؤثر برای بهچالشکشیدن نظامهای زیانبار.
- حکمرانی دموکراتیک داده: تضمینهای قابلاجرای حریم خصوصی و نهادهای جمعیای که کاربردهای مشروع دادههای مشترک را تعیین کنند.
- زیرساختهای عمومی و تعاونی: ظرفیت پردازشی و خدمات دیجیتالی که از طریق نهادهای پاسخگو و با مشارکت کارکنان، کاربران و جوامع متأثر اداره شوند.
- سهم اجتماعی از دستاوردهای بهرهوری: ساعات کار کمتر، خدمات همگانی و سرمایهگذاری در آموزش، مراقبت و زندگی فرهنگی.
- آزادی تشکلیابی و مخالفت: حمایت از اتحادیههای مستقل، روزنامهنگاری، پژوهش، مخالفت سیاسی و نظارت جوامع محلی.
اینها پیشنهادهای سیاسیِ این مقالهاند. شکلهای دقیق آنها باید در عمل دموکراتیک به بحث گذاشته و آزموده شوند.
مالکیت اجتماعی به قدرت اجتماعی نیاز دارد
فصل چهارم، بخش هفتم، تمایزی اساسی مطرح میکند: مالکیت اجتماعی معادل مالکیت دولتی نیست. اگر مردم اختیار معناداری بر نحوهٔ ادارهٔ زیرساخت نداشته باشند، انتقال آن به دولتی متمرکز میتواند سلطه را بازتولید کند.
کتاب امکانهایی چون تعاونیها، نهادهای عمومی، شوراهای منتخب و حکمرانی مشترک را شرح میدهد. همچنین میان داراییهای شخصی و کسبوکارهای کوچک، با کنترل انحصاری بر زیرساختهای بنیادین تمایز میگذارد. رویکرد گذارِ آن خواهان الغای فوریِ همهٔ شکلهای مالکیت خصوصی نیست.
بسط انقلابیِ این استدلال آن است که دموکراتیککردن قدرت اقتصادی به هدفی صریح تبدیل شود. کسانی که نظامهای فناوری را تولید و نگهداری میکنند و به آنها وابستهاند، باید حقوقی قابلاجرا برای ادارهٔ این نظامها و سهیمشدن در منافعشان به دست آورند.
این امر به تضمینهایی در برابر سلطهٔ شرکتی و انحصار بوروکراتیک نیاز دارد. بحث آزاد، نظارت مستقل، حریم خصوصی و حق مخالفت با صاحبان قدرت، اجزای سازندهٔ رهاییاند.
آینده باید موضوع تصمیمگیری جمعی بماند
هوش مصنوعی بهطور خودکار رهایی به ارمغان نمیآورد. افزایش توان فنی نیز سلطه را اجتنابناپذیر نمیکند. فصل آغازین کتاب، گذار تاریخی را امکانی میداند که سرانجام آن به نهادها و کنش انسانی بستگی دارد.
وظیفهٔ انقلابی، سازماندادن به این امکان است: پیوندزدن مبارزه بر سر نظارت در محیط کار با مبارزه بر سر داده، زیرساخت عمومی، آزادی فرهنگی و توزیع ثروت اجتماعی.
شناخت جمعی ما باید توانمان را برای زندگی، آفرینش، مراقبت و تصمیمگیری مشترک گسترش دهد. ساختن نهادهایی که این امر را ممکن کنند، مبارزهای بر سر مالکیت و قدرت است ــ و بر سر نوع روابط انسانیای که میخواهیم فناوری پشتیبان آن باشد.
مطالعه در کنار کتاب
پیوندهای اصلی این مقاله با بخشهای زیر از جلد اول «نظم اجتماعی نوین در عصر آگاهی» است:
- فصل اول: هوش مصنوعی بهمثابه ابزار، نه سرنوشت؛ آزادی بهعنوان شرط تولید شناخت؛ گذار آگاهانه بهمثابه امکان.
- فصل دوم، بخش دوم: تولید اجتماعی شناخت و مالکیت خصوصی آن.
- فصل سوم: مالکیت داده، تمرکز قدرت و حکمرانی دموکراتیک داده.
- فصل چهارم، بخشهای ششم و هفتم: کاهش ساعات کار، توزیع ثروت و تمایز مالکیت اجتماعی از مالکیت دولتی.
این ارجاعها بر اساس نسخهٔ رایگان فارسیِ کتاب در وبسایت تنظیم شدهاند. دسترسی به کتاب.